ملودیا ( بخش بیست و یکم ) " بخش پایانی ".... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 11:36
ملودیا" بخش بیست و یکم " بخش پایان کاریبعد از ظهر روز چهلم درگذشت ملودیا و فرزندش آرش که در منزل حاج آقا کیومرث برگزار شده بود ، پس از رفتن شرکت کنندگان در مراسم ، عرفان ، اهورا را به اتاق خودش برد و تلاش کرد او را به حرف زدن وا دارد. چون در مدت چهل روز از لحظه ای که از زبان پلیس محل تصادف از مرگ مل...
ملودیا ( بخش دوازدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا " بخش دوازدهم " شش ماه پس از برگزاری مراسم چهلم درگذشت صنوبر ، حاج آقا کیومرث رسما خاتون را به عقد و ازدواج دائم خود درآورد و خاتون و عرفان با اثاثه منزل از یافت آباد به خانه الهیه حاج آقا نقل مکان کردند. هوای خنک کوهپایه رشته جبال البرز همراه بادی ملایم هرم تابستان را خنثی میکرد. خاتون و کیو...
ملودیا ( بخش سیزدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش سیزدهم " عرفان شبی نا آرام را گذرانده و با آنکه در ویلای تابستانی اهورا ، مادرش خاتون کنارش بود ، اما شور و حالی چندان خوش نداشت. او احساس میکرد در دایره ای بسته از اوهام و خیال پردازی ها گرفتار شده و حتی بدون لحظه ای درنگ همواره در رابطه با عشق و علاقه ای که ملودیا نسبت به او ابراز داشت...
ملودیا ( بخش چهادهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا " بخش چهاردهم " کاباره " شکوفه نو " در چند صد متری نرسیده به " محله جمشید " از معروفترین کاباره های شهر تهران بود. در سالن کاباره جلوی سکویی که خوانندگان و نوازندگان سرگرم اجرای برنامه موسیقی بودند و هرزگاهی تعدادی دختر و پسر و یا زن و مرد به رقص و پایکوبی روی آن می پرداختند ، اهورا و عرفان د...
ملودیا ( بخش پانزدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش پانزدهم " تجربه سکر باده نوشی شبانگاهی ، و در پی آن ، گردش صبحگاهی ، عرفان را به وجد آورده بود و درحالیکه کنار اهورا در اتومبیل آرام آرام از پرتو طلوع خورشید لذت میبرد و غرق اندیشه های دور و دراز بود ، یکباره خود را در ازدحام و تراکم اتومبیل های شهر تهران دید و از اهورا خواست که او را به...
ملودیا ( بخش شانزدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا " بخش شانزدهم " اهورا آرام و قرار نداشت ، با خودش حرف میزد : ملودیا کجا ممکنه رفته باشه ؟ خدایا کمک ام کن! چرا حداقل دستخط ، یادداشتی برام ننوشته ؟! او مانند کلافی سردرگم شده بود. گاهی می نشست گاهی برمی خاست و قدم میزد ، کنار پنجره میرفت ، داخل اتاق خواب خودش و ملودیا و در اتاق آرش به جستجو م...
ملودیا ( بخش هفدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا " بخش هفدهم " ویلای تابستانی اهورا در دماوند ، آخرین جایی بود که اهورا و پدرش وعرفان هر سه ( در پایان کار یکروز خسته کننده و ملالت آور ) میتوانستند حدس بزنند که ملودیا و آرش آنجا رفته باشند. اما با ورود به ویلا ، ظن و گمان آنها " نقش بر آب شد ". اهورا در حالیکه تمام گوشه و کنار و زوایای ویلا ...
ملودیا ( بخش هجدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش هجدهم " در تمام طول روز ، میترا با گریه و زاری برای ملودیا و آرش ، آرام و قرار را از خاتون گرفته و در تلفن کردنهای پی در پی به همه دوستان ملودیا ، هیچ خبر و اثری از آنها دریافت نکرده بود. خاتون هم آشفته و نگران بنظر میرسید و در ذهنش گمانه زنیهای آزار دهنده ای پنجه بر گلویش انداخته و این ...
ملودیا ( بخش نوزدهم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش نوزدهم " حاج آقا کیومرث که از اتاقش همراه خاتون بیرون آمد ، رو به همه کرد و گفت :- گم شدن ملودیا به چند مبحث ربط داره که هر کدوم باید مورد ارزیابی قرار بگیره. بنابراین با گریه و زاری و شیون کردن ، ملودیا و آرش پیدا نمیشن. اول اینکه بین طرح ذهنی نقاشی "راحله" با تولد اهورا ، چه رابطه ای م...
ملودیا ( بخش بیستم ).... نوشته: محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش بیستم " پیش از طلوع آفتاب و قبل از آنکه حاج آقا کیومرث و خاتون و میترا از خواب بیدار شوند ، اهورا و عرفان بی سر و صدا از منزل بیرون رفتند. اهورا پشت فرمان اتومبیلش نشسته و بدون آنکه حرفی بر زبان بیاورد و با عرفان وارد گفتگو شود ، غرق افکاری مشوش و پریشان بود. شهر تهران که هیچوقت به خواب ...
ملودیا ( بخش بیست و یکم ) " بخش پایانی ".... نوشته: محمدرضا روشنگر (
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 23:02
ملودیا" بخش بیست و یکم " بخش پایان کاریبعد از ظهر روز چهلم درگذشت ملودیا و فرزندش آرش که در منزل حاج آقا کیومرث برگزار شده بود ، پس از رفتن شرکت کنندگان در مراسم ، عرفان ، اهورا را به اتاق خودش برد و تلاش کرد او را به حرف زدن وا دارد. چون در مدت چهل روز از لحظه ای که از زبان پلیس محل تصادف از مرگ مل...
ملودیا ( بخش بیست و یکم ) " بخش پایانی ".... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:26
ملودیا" بخش بیست و یکم " بخش پایانی بعد از ظهر روز چهلم درگذشت ملودیا و فرزندش آرش که در منزل حاج آقا کیومرث برگزار شده بود ، پس از رفتن شرکت کنندگان در مراسم ، عرفان ، اهورا را به اتاق خودش برد و تلاش کرد او را به حرف زدن وا دارد. چون در مدت چهل روز از لحظه ای که از زبان پلیس محل تصادف از مرگ ملو...
ملودیا ( بخش نوزدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 0:42
ملودیا " بخش نوزدهم " حاج آقا کیومرث که از اتاقش همراه خاتون بیرون آمد ، رو به همه کرد و گفت : - گم شدن ملودیا به چند موضوع ربط داره که هر کدوم باید مورد بررسی قرار بگیره. بنابراین با گریه و زاری و شیون کردن ، ملودیا و آرش پیدا نمیشن. اول اینکه بین طرح ذهنی نقاشی "راحله" با تولد اهورا ، چه رابطه ای ...
ملودیا ( بخش بیستم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 0:42
ملودیا " بخش بیستم " پیش از طلوع آفتاب و قبل از آنکه حاج آقا کیومرث و خاتون و میترا از خواب بیدار شوند ، اهورا و عرفان بی سر و صدا از منزل بیرون رفتند. اهورا پشت فرمان اتومبیلش نشسته و بدون آنکه حرفی بر زبان بیاورد و با عرفان وارد گفتگو شود ، غرق افکاری مشوش و پریشان بود. شهر تهران که هیچوقت به خواب...
ملودیا ( بخش هفدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 12:01
ملودیا " بخش هفدهم " ویلای تابستانی اهورا در دماوند ، آخرین جایی بود که اهورا و پدرش وعرفان هر سه ( در پایان یکروز خسته کننده و ملالت آور ) میتوانستند حدس بزنند که ملودیا و آرش آنجا رفته باشند. اما با ورود به ویلا ، ظن و گمان آنها " نقش بر آب شد ". اهورا در حالیکه تمام گوشه و کنار و زوایای ویلا را ب...
ملودیا ( بخش هجدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 12:01
ملودیا " بخش هجدهم " در تمام طول روز ، میترا با گریه و زاری برای ملودیا و آرش ، آرام و قرار را از خاتون گرفته و در تلفن کردنهای پی در پی به همه دوستان ملودیا ، هیچ خبر و اثری از آنها دریافت نکرده بود. خاتون هم آشفته و نگران بنظر میرسید و در ذهنش گمانه زنیهای آزار دهنده ای پنجه بر گلویش انداخته و این...
ملودیا ( بخش شانزدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:57
ملودیا " بخش شانزدهم " اهورا آرام و قرار نداشت ، با خودش حرف میزد : ملودیا کجا ممکنه رفته باشه ؟ خدایا کمک ام کن! چرا حداقل دستخط ، یادداشتی برام ننوشته ؟! او مانند کلافی سردرگم شده بود. گاهی می نشست گاهی برمی خاست و قدم میزد ، کنار پنجره میرفت ، داخل اتاق خواب خودش و ملودیا و در اتاق آرش به جستجو م...
ملودیا ( بخش سیزدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:30
ملودیا " بخش سیزدهم " عرفان شبی نا آرام را گذرانده و با آنکه در ویلای تابستانی اهورا ، مادرش خاتون کنارش بود ، اما شور و حالی چندان خوش نداشت. او احساس میکرد در دایره ای بسته از اوهام و خیال پردازی ها گرفتار شده و حتی بدون لحظه ای درنگ همواره در رابطه با عشق و علاقه ای که ملودیا نسبت به او ابراز
ملودیا ( بخش چهادهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:30
ملودیا " بخش چهاردهم " کاباره " شکوفه نو " در چند صد متری نرسیده به " محله جمشید " از معروفترین کاباره های شهر تهران بود. در سالن کاباره جلوی سکویی که خوانندگان و نوازندگان سرگرم اجرای برنامه موسیقی بودند و هرزگاهی تعدادی دختر و پسر و یا زن و مرد به رقص و پایکوبی روی آن می پرداختند ، اهورا و عرف
ملودیا ( بخش پانزدهم ) .... نوشته : محمدرضا روشنگر ( طالبی )
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:30
ملودیا " بخش پانزدهم " تجربه سکر باده نوشی شبانگاهی ، و در پی آن ، گردش صبحگاهی ، عرفان را به وجد آورده بود و درحالیکه کنار اهورا در اتومبیل آرام آرام از پرتو طلوع خورشید لذت میبرد و غرق اندیشه های دور و دراز بود ، یکباره خود را در ازدحام و تراکم اتومبیل های شهر تهران دید و از اهورا خواست که او