ملودیا " بخش شانزدهم " اهورا آرام و قرار نداشت ، با خودش حرف میزد : ملودیا کجا ممکنه رفته باشه ؟ خدایا کمک ام کن! چرا حداقل دستخط ، یادداشتی برام ننوشته ؟! او مانند کلافی سردرگم شده بود. گاهی می نشست گاهی برمی خاست و قدم میزد ، کنار پنجره میرفت ، داخل اتاق خواب خودش و ملودیا و در اتاق آرش به جستجو می پرداخت شاید سرنخی از رفتن آنها پیدا کند. تاخیر در تلفن نزدن عرفان ، خاتون ، پدرش و میترا ( مادر زنش ) او را بیشتر عصبی و نا آرام کرده بود.
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم