ملودیا" بخش بیست و یکم "
بخش پایان کاریبعد از ظهر روز چهلم درگذشت ملودیا و فرزندش آرش که در منزل حاج آقا کیومرث برگزار شده بود ، پس از رفتن شرکت کنندگان در مراسم ، عرفان ، اهورا را به اتاق خودش برد و تلاش کرد او را به حرف زدن وا دارد. چون در مدت چهل روز از لحظه ای که از زبان پلیس محل تصادف از مرگ ملودیا و آرش با خبر شده بود ، تا رساندن به بیمارستان توسط اتومبیل امداد رسان ( به درخواست پلیس کارشناس ) تا بیرون آمدن او و عرفان از حال بیهوشی ، زبانش بند آمده و دهانش جز در موارد خوردن و آشامیدن باز
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا " بخش دوازدهم " شش ماه پس از برگزاری مراسم چهلم درگذشت صنوبر ، حاج آقا کیومرث رسما خاتون را به عقد و ازدواج دائم خود درآورد و خاتون و عرفان با اثاثه منزل از یافت آباد به خانه الهیه حاج آقا نقل مکان کردند. هوای خنک کوهپایه رشته جبال البرز همراه بادی ملایم هرم تابستان را خنثی میکرد. خاتون و کیومرث در یک بعد از ظهر روز پنجشنبه ، روبروی هم در حیاط خانه ( که اطرافشان باغچه های پر گل و زیبا با چند درخت و درختچه ، چشم اندازی خیال انگیز را داشت ) روی صندلی
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش سیزدهم "
عرفان شبی نا آرام را گذرانده و با آنکه در ویلای تابستانی اهورا ، مادرش خاتون کنارش بود ، اما شور و حالی چندان خوش نداشت. او احساس میکرد در دایره ای بسته از اوهام و خیال پردازی ها گرفتار شده و حتی بدون لحظه ای درنگ همواره در رابطه با عشق و علاقه ای که ملودیا نسبت به او ابراز داشته با نفس خود در ستیز و نبردی اتمام ناپذیر است. او از زمان پیوند زناشویی مجدد مادرش با حاج آقا کیومرث ، دریافته بود که آزادی عملش در عرصه زندگی محدود گشته و از طرفی دوستی اش با اهورا که در گذشته و پیش
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا " بخش چهاردهم " کاباره " شکوفه نو " در چند صد متری نرسیده به " محله جمشید " از معروفترین کاباره های شهر تهران بود. در سالن کاباره جلوی سکویی که خوانندگان و نوازندگان سرگرم اجرای برنامه موسیقی بودند و هرزگاهی تعدادی دختر و پسر و یا زن و مرد به رقص و پایکوبی روی آن می پرداختند ، اهورا و عرفان دور یک میز نشسته و هر کدام در اندیشه ای ، جام های پر از باده خود را به سلامتی یکدیگر سر میکشیدند. عرفان تا آنشب ، اهل باده گساری و رفتن به کاباره نبود اما پس از
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش پانزدهم "
تجربه سکر باده نوشی شبانگاهی ، و در پی آن ، گردش صبحگاهی ، عرفان را به وجد آورده بود و درحالیکه کنار اهورا در اتومبیل آرام آرام از پرتو طلوع خورشید لذت میبرد و غرق اندیشه های دور و دراز بود ، یکباره خود را در ازدحام و تراکم اتومبیل های شهر تهران دید و از اهورا خواست که او را به منزل حاج آقا کیومرث و نزد مادرش خاتون ببرد. و اهورا که خواب بر او چیره شده و احتیاط در راندن اتومبیل را از دست داده بود ، پس از ساعتی رانندگی ، عرفان را جلوی منزل حاج آقا کیومرث در الهیه تهران پیاده
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا " بخش شانزدهم " اهورا آرام و قرار نداشت ، با خودش حرف میزد : ملودیا کجا ممکنه رفته باشه ؟ خدایا کمک ام کن! چرا حداقل دستخط ، یادداشتی برام ننوشته ؟! او مانند کلافی سردرگم شده بود. گاهی می نشست گاهی برمی خاست و قدم میزد ، کنار پنجره میرفت ، داخل اتاق خواب خودش و ملودیا و در اتاق آرش به جستجو می پرداخت شاید سرنخی از رفتن آنها پیدا کند. تاخیر در تلفن نزدن عرفان ، خاتون ، پدرش و میترا ( مادر زنش ) او را بیشتر عصبی و نا آرام کرده بود.
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا " بخش هفدهم " ویلای تابستانی اهورا در دماوند ، آخرین جایی بود که اهورا و پدرش وعرفان هر سه ( در پایان کار یکروز خسته کننده و ملالت آور ) میتوانستند حدس بزنند که ملودیا و آرش آنجا رفته باشند. اما با ورود به ویلا ، ظن و گمان آنها " نقش بر آب شد ". اهورا در حالیکه تمام گوشه و کنار و زوایای ویلا را برای یافتن سر نخ جستجو میکرد و عرفان و پدرش نیز به او کمک میکردند ، ناگهان حاج آقا کیومرث چشمش به تابلوی نقاشی اهورا افتاد و جلوی تابلو ایستاد و با حالتی بهت زده
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش هجدهم "
در تمام طول روز ، میترا با گریه و زاری برای ملودیا و آرش ، آرام و قرار را از خاتون گرفته و در تلفن کردنهای پی در پی به همه دوستان ملودیا ، هیچ خبر و اثری از آنها دریافت نکرده بود. خاتون هم آشفته و نگران بنظر میرسید و در ذهنش گمانه زنیهای آزار دهنده ای پنجه بر گلویش انداخته و این گمانه زنیها حاکی از آن بود که فرزندش عرفان را ( در رابطه با علاقه ای که ملودیا نسبت به او در رفتارش نشان داده بود ) در مظان اتهام قرار میداد . زیرا فکر میکرد از خانه بیرون رفتن ملودیا ( بدون هیچ اطلا
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش نوزدهم "
حاج آقا کیومرث که از اتاقش همراه خاتون بیرون آمد ، رو به همه کرد و گفت :- گم شدن ملودیا به چند مبحث ربط داره که هر کدوم باید مورد ارزیابی قرار بگیره. بنابراین با گریه و زاری و شیون کردن ، ملودیا و آرش پیدا نمیشن. اول اینکه بین طرح ذهنی نقاشی "راحله" با تولد اهورا ، چه رابطه ای میتونه وجود داشته باشه ؟ دوم اینکه زایمان صنوبر و میترا همزمان در یک زایشگاه بوده و سوم اینکه راحله در این همزمانی زایمان چه نقشی داشته که اهورا هنگام بدنیا اومدنش تصویر این پرستار بر ضمیر ناخودآگاهش
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش بیستم "
پیش از طلوع آفتاب و قبل از آنکه حاج آقا کیومرث و خاتون و میترا از خواب بیدار شوند ، اهورا و عرفان بی سر و صدا از منزل بیرون رفتند. اهورا پشت فرمان اتومبیلش نشسته و بدون آنکه حرفی بر زبان بیاورد و با عرفان وارد گفتگو شود ، غرق افکاری مشوش و پریشان بود. شهر تهران که هیچوقت به خواب نمیرفت و همواره چون رودخانه ای جاری ، پر خروش و جنب و جوش بنظر میرسید ، در نگاه اهورا به شکل بیابانی برهوت درآمده که احساس میکرد ، در آن راه به جایی نمیتواند ببرد. در چنین نگاهی ، سکوتی آزار دهنده هم
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
ملودیا" بخش بیست و یکم "
بخش پایان کاریبعد از ظهر روز چهلم درگذشت ملودیا و فرزندش آرش که در منزل حاج آقا کیومرث برگزار شده بود ، پس از رفتن شرکت کنندگان در مراسم ، عرفان ، اهورا را به اتاق خودش برد و تلاش کرد او را به حرف زدن وا دارد. چون در مدت چهل روز از لحظه ای که از زبان پلیس محل تصادف از مرگ ملودیا و آرش با خبر شده بود ، تا رساندن به بیمارستان توسط اتومبیل امداد رسان ( به درخواست پلیس کارشناس ) تا بیرون آمدن او و عرفان از حال بیهوشی ، زبانش بند آمده و دهانش جز در موارد خوردن و آشامیدن باز
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
برچسب:
نویسنده: مریم مقدم
برچسب: محمدرضا,
نویسنده: مریم مقدم
برچسب: محمدرضا,
نویسنده: مریم مقدم